Loading...

سیاستها و مهارتهای دوران عقد – 3

سیاستها و مهارتهای دوران عقد – 3
امیدواریم با کمک هم بتونیم زندگی شیرین تری رو تجربه کنیم.

حالا چرا این موضوع؟؟
جدا از اینکه خیلی درخواست داشته بحث مهم تر اینه که برای مجردها و عروس خانوم های تازه وارد خیلی میتونه مفید باشه و از طرفی اونهایی که چند سال از زندگی شون میگذره میتونن بفهمن که کجای کارشون و رفتارشون اشتباه کردن تا بتونن اصلاحش کنن و حداقل تکرارش نکنن!
پس بشتابید و بشتابید
 و هر تجربه ای که در این زمینه دارید رو برامون بفرستید.
این سوال هارو هم مد نظرتون قرار بدید:
1. دوران عقد شما چطور بود؟
2. فکر میکنید چه اشتباهی توی اون دوران داشتید؟
3. در مورد تعامل با همسر در دوران عقد چه نکاتی باید رعایت بشه؟
4. چه جوری تعادل بین خانواده خودمون و همسرمون رو حفظ کنیم؟
5. اگر الان برگردید و دوباره عقد کنید چه جوری رفتار میکنین؟
حالا هر نکته تکمیلی هم که مد نظرتون بود رو هم بفرمایین...
ممنونیم ازتون و امیدواریم با کمک هم بتونیم زندگی شیرین تری رو تجربه کنیم.

تجربه شماره یک:

سلام و با تشکرمن اگه برگردم دوران عقد هیچوقت نمیذارم دورانش طولانی بشه بخاطر اینکه دیگه از اون شور و هیجان کاملا میافتی و اینقدر دچار سوءتفاهم میشیم که دیگه احتراما از بین میره و دیگه مثه یه تازه عروس باهات رفتار نمیشه.حداقل برای من یه نفر که اینطور بوده چون 5 سال عقد بودم..

تجربه شماره دو:

من دوران عقدخوبی داشتم.
سعی میکردم رابطه متعادل با خانواده همسرم داشته باشم و احترام بذارم بهشون.اگر میخواستم برم خونشون باهمسرم میرفتم و زیادم تنها نمیرفتم.
سعی میکردم نه زیاد باشم نه خیلی کم که بگن خودشو میگیره.
احترام مخصوصا به مادرشوهر.
زیاد راجع به برنامه های آینده مثل خریدن جهازم حرف نمیزدم.تقریبا تا روزی که جهازم رو چیدم نمیدونستن چی خریدم و چی نخریدم.حرفم نمیزدم که بخواد بحثی پیش بیاد اگرم میگفتن لبخند میزدم و میگفتم دنبالش هستیم نه میخواستم پز بدم با گفتن خریدام نه می گفتم چیزی نخریدم که فکر کنن به فکر نیستم.
اما اشتباهی که کردم این بود که دوست داشتم زود عروسی بگیریم و8ماهه رفتم خونه خودم و مستاجر شدم .
اگر برمیگشتم عقب سعی میکردم عروسی نگیرم تا حداقل یه خونه کوچیک بخریم چون بعد ازدواج همه مشکلات و فشارها روی زن هست و کسی هم کمک نمیکنه.
دیگه اینکه تو عقد خیلی مراعات همسرم رو کردم والان فهمیدم برا این مراعات کردن حتی بعدا شوهرهم ازم تشکر نمیکنه.
مثلامن خریدای عقد رو کامل انجام ندادم .
اون موقع فکر میکردم بااین کارا و اینکه برا اینکه به شوهرم فشار نمیارم خیلی فدا کاری می کنم ولی الان فهمیدم به چشم کسی نیومده اصلا و شوهرمم وضعش خوب بود و راحت میتونست خرج کنه.
البته من  برای عروسی بهترین آرایشگاه رفتم و لباس عروسم رو خریدم و الان که به عکسام نگاه میکنم لذت میبرم و جبران شده برام!
البته نباید زیاده روی هم باشه درحدتعادل از همسرتون نیازهاتون رو بخوابید و فداکاری بیجا نکنید.

تجربه شماره سه:

  1. سلام به همه دوستان عزيز و تشكر ويژه از مدير كانال خانم کشوری كه اين گروه مفيد رو درست كردن و مديريت ميكنند.
    همسرِ من سه هفته بعد از عقدمون از ايران رفت براي تحصيل و ما حدود ٤ ماه از هم دور بوديم تا اينكه دوباره اومد، تو اين مدت من واقعن خانواده همسرم رو مثل خانواده خودم ميدونستم و هفته اي دوبار رو حتمن بهشون سر ميزدم. چون همسر من پسر اول خانواده بود مادرشون خيلی به ايشون وابسته بودن و من هم كاملن سعي ميكردم اين وابستگي رو درك كنم اوايل خيلی دلداری ميدادم بهشون و سعي ميكردم تاجايي كه ميتونم نذارم جای خالی پسرشون براشون سخت باشه، خلاصه كه تمام سعيم رو ميكردم، اما وقتي كه من در شرايط مشابهی خارج از كشور دلم برای خانوادم تنگ مي شد برخوردِ مادر همسرم اين بود كه تصميمی كه خودت گرفتي و راهی كه خودت انتخاب كردی.
    اين يه تجربه بود كه من فهميدم نبايد از همون اول وقتي هنوز از همسر و خانواده همسرم قدم برداشتني به سمت خودم نديده بودم نبايد اين همه به سمتشون قدم برميداشتم، البته اين حرف من شايد با اموزهاي ديني كه ادم بايد پيش قدم باشه توی خيرات جور در نياد اما من اگه دوباره برگردم به دوران عقدم اول صبر ميكنم همسرم برای من كاری رو بكنه بعد من بكنم يا مثلا به ازای ٤ شب كه خونه ما ميومد من يه بار ميرفتم، چون خانوم بايد ناز داشته باشه،
    همينطور ما چون قرار بود همسرم بره از فردا شبِ عقد به اصرار من مامانم از همسرم خاست كه خونه ما بمونه شب اما توي دوران عقد همه چي بايد اروم پيش بره و سر موقعش، الان اگه برگردم به اونموقع صبر ميكنم همسرم تشنه تر بشه براي موندن پيشم.
    ببخشيد طولانی شد، ان شاءلله كه همه زندگيها پر از ارامش و مهر و محبت باشه.

تجربه شماره چهار:

سلام مرسی ازکانالتون ومرسی ازعزیزایی که تجربیاتشون رودراختیاربقیه میزارن که به نظرم کاربزرگیه.
من تقریبا یک ساله عروسی کردم ونه ماه عقد بودیم ,دوران واقعا تاثیرگذاریه هم برای شناخت خودمون هم طرف مقابل وخانوادش ,ترجیح میدم چندنکته روبگم که تجربیات خودم بوده,
سعی کنید تواین دوران خیلی خونه مادرشوهرنرید یعنی بزارید وقتی میرید فکرکنن مهمون خاصی اومده ,ودرحد شناخت وتجربه اونجا برید.
دوم همه تلااااااشتون شناخت همسرباشه اما نه طوری که فکر کنه زیرذره بین امنیتی قرار داره .به جای وابستگی عقلتونو به کارببرید.
به نظر من  اجازه رابطه جنسی کامل ندید نه اینکه طوری بیانش کنید طرف کلا ازتون دوربشه ازهمون اول با رفتارتون بهش بفهمونید رابطه کامل بعدعروسی واصلا ازمحبت وعشقبازی بهش کوتاهی نکنید اون دیگه محرم شماست تابفهمه بهش گرایش دارید.
و چهارم اینکه احترام بین خودتون و خانواده ایشون و برعکس نزارید به هیچ عنوان خدشه دار بشه چون عواقب داره و همممممه تلاشتون برای حفظ یکسری خطوط قرمز رو با اونها داشته باشید.
برای هممممممه ارزوی خوشبختی و سعادت در کنار هم دارم.

این مبحث کاربردی ادامه دارد...

نظرات
    ارسال نظر
    • - نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
    • - لطفا دیدگاهتان تا حد امکان مربوط به مطلب باشد.
    • - لطفا فارسی بنویسید.
    • - میخواهید عکس خودتان کنار نظرتان باشد؟ به gravatar.com بروید و عکستان را اضافه کنید.
    • - نظرات شما بعد از تایید مدیریت منتشر خواهد شد

    مشاوره، آموزش، طراحی و ساخت فروشگاه اینترنتی