Loading...

سیاستها و مهارتهای دوران عقد - 2

سیاستها و مهارتهای دوران عقد - 2
دخترخانوم های عقد کرده یا اونهایی که هنوز نامزدن بیش تر از هر گروه دیگه ای نیاز به استفاده از تجربه دیگران دارند...

حالا چرا این موضوع؟؟
جدا از اینکه خیلی درخواست داشته بحث مهم تر اینه که برای مجردها و عروس خانوم های تازه وارد خیلی میتونه مفید باشه و از طرفی اونهایی که چند سال از زندگی شون میگذره میتونن بفهمن که کجای کارشون و رفتارشون اشتباه کردن تا بتونن اصلاحش کنن و حداقل تکرارش نکنن!
پس بشتابید و بشتابید
 و هر تجربه ای که در این زمینه دارید رو برامون بفرستید.
این سوال هارو هم مد نظرتون قرار بدید:
1. دوران عقد شما چطور بود؟
2. فکر میکنید چه اشتباهی توی اون دوران داشتید؟
3. در مورد تعامل با همسر در دوران عقد چه نکاتی باید رعایت بشه؟
4. چه جوری تعادل بین خانواده خودمون و همسرمون رو حفظ کنیم؟
5. اگر الان برگردید و دوباره عقد کنید چه جوری رفتار میکنین؟
حالا هر نکته تکمیلی هم که مد نظرتون بود رو هم بفرمایین...
ممنونیم ازتون و امیدواریم با کمک هم بتونیم زندگی شیرین تری رو تجربه کنیم.

تجربه شماره یک:

سلام ممنون از کانال خوبتون.من ۵ماهه که عقدم و توی این مدت تجربه های زیادی کسب کردم که به خواهر خودم که مجرده میگم.
۱-رفت و امد تو این دوران باید نرمال باشه.
۲-مدت عقد حداکثر ۶تا ۹ ماه باشه.
۳-بدی همسرتون یا اگه به مشکلی بر میخورید رو پیش خانوادتون نگید چون ممکنه بحث پیش بیا (البته اگه عیب بزرگی از نامزدتون دیدید یا مشکل بزرگی بینتون هست حتما به خانوادتون بگید.
۴-از خانواده خودتون پیش نامزدتون حتی گله هم نکنید.به طور غیر مستقیم به نامزدتون بگید که موظفه تو این دوران هر ماه بهتون خرجی بده.البته من هیچ وقت اشاره ای نکردم خود نامزدم پول میریزه ب حسابم.حتی اگه کم هم هست خوشحال میشم که وظیفش رو میدونه.توی دوران نامزدی با نامزدتون فوق العاده رمانتیک برخورد کنید نه اینکه خیلی محبت کنید که دیگه واسش عادی بشه .چون این دوران خاطره یک عمر زندگی تون میشه و در اخر اینکه پیشه شوهرتون همیشه با نشاط و شیطوون باشید.

 تجربه شماره دو:

سلام من یک سالی عقد بودم تو این یک سال تجربه هایی به دست آوردم که با شما درمیون میزارم خونواده همسرم دوتا دختر دوتا پسر همسر من پسراول و کمی وابسته به مادرشون،
تو این دوران من 5روز هفته اونجا بودم چون همسرم خیلی کم میومد خونه مامانم و هم اینکه مادرشوهرم تنهابودن دختراشون شهر دیگه بودن بعد یک ماهی جوری شد که من باید غذا درست میکردم و...

 در کل سعی کنین در هفته یکبار اونجا برین و سعی کنین خیلی باهمسرتون نباشین شده در هفته دوبار باهم باشین کافیه برای بعدها که میرین خونه خودتون به دردتون میخوره خیلی زیاد خیلی سعی کردم برای مادرشوهرم مثل دختراشون باشم اما اینطور که نشد یه رفتارهایی دیدم که پشیمون شدم از خوبیایی که کردم ودر آخر اینکه میگن دوریو دوستی خیلی خوبه و کاملا درسته.

 تجربه شماره سه:

سلام
ما سه سال ازدواج کردیم من 24سالمه و همسر جان 6ماه از من بزرگتره
ما خیلی خوشبختیم در حال حاضر
دوران عقد خیلی اشتباه داشتیم چون من تنها دختر خونواده بودم وبچه بزرگتر تجربه نداشتیم از طرفی مادروپدرم هم هيچوقت به ازدواج من فکر نکردن که اگه يه روزی دخترمون ازدواج کرد چکار کنیم چه جوري رفتار کنیم چه جوري به دخترمون یاد بدیم با خانواده همسرش رفتار کنه
مثلا من وهمسرم سرخود بدون دعوت اونم وقت ناهار رفتیم خونه خواهرشوهر بزرگم نیم ساعت نشستیم اما اون يه تعارف هم نزد برا ناهار چه برسه به پاگشا کردن
هدیه پاگشا و عروسی و عقدم رو يه جا بهم داد اونم يه دست فنجون گرفت آورد خونه خودم
یا بدون دعوت رفتم خونه مادرشوهرم که اونم پاگشام نکرد
مادرم هم هيچوقت نشست بهم بگه چه جوري باید رفت وآمد کنم
منم نمیدونستم
درمورد مراسم عروسیم هم باز هم من پدر مادرم رو مقصر ميدونم
چون ما عروسی نگرفتیم رفتیم مشهد و اومديم سر زندگيمون یعنی همسرم که اومد خواستگاری گفت بعد از ماه صفر عروسی می گيريم .
بعد از ماه صفر هم مادر پدر من فشار آوردن که مگه نمی گفتید بعد از صفر پس چرا عروسی نمی گیرید؟!؟
اونقدر به من و همسرم فشار آوردن که مجبور شدیم بدون عروسی بریم سر زندگيمون !
الان تا حرفش پیش مياد ميگن دختر مارو بدون عروسی بردن!
می دونيد رفتار پدر ومادر ها توی این دوران خیلی مهمه چون پسر ودختر که دنیا دیده نيستن بدونن چکار کنن.
يه اشتباه ديگه شون این بود که اجازه نمی دادن همسرم بیاد خونه ما بمونه بعد که منم می رفتم شدید دعوام میکردن باور می کنید توی این سه سال که ازدواج کردم همسرم فقط سه چهار شب خونه مادرم خوابیده؟!
دوران عقد خیلی روم فشار آوردن تو خونه آرامش نداشتم از بس مادرو پدرم دعوام میکردن گیر میدادن چرا برات طلا نمی خرن یا این چه حلقه ی ارزونیه برات گرفتن ...
خانواده شوهرم هم وقتی دیدن پدر مادر خودم اينجوري هستن خیلی اذيتم کردن
هنوز که هنوزه بعد از 3سال وقتی با همسرم عروسی می ريم اون بیشتر از من ناراحت ميشه ميگه مگه تو از فلانی چی کم داشتی که نتونستم برات عروسی بگیرم ...
و من فقط پدر ومادرخودم و همسرم رو مقصر ميدونم .
يه جوري رفتار میکردن انگار من اضافه بودم تو اون خونه.
الانم تا يه مشکل برا زندگيمون پیش مياد همش حرف از طلاق میزنن .
اما من و همسرم عاشق هم هستیم .
و بودن کنار همديگرو با هيچی عوض نمیکنیم ...
موفق باشید

نظرات
    تجربه شما چی بود؟ بنویسید لطفا
    • - نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
    • - لطفا دیدگاهتان تا حد امکان مربوط به مطلب باشد.
    • - لطفا فارسی بنویسید.
    • - میخواهید عکس خودتان کنار نظرتان باشد؟ به gravatar.com بروید و عکستان را اضافه کنید.
    • - نظرات شما بعد از تایید مدیریت منتشر خواهد شد

    مشاوره، آموزش، طراحی و ساخت فروشگاه اینترنتی