Loading...
شما از نسخه قدیمی این مرورگر استفاده میکنید. این نسخه دارای مشکلات امنیتی بسیاری است و نمی تواند تمامی ویژگی های این وبسایت و دیگر وبسایت ها را به خوبی نمایش دهد.
جهت دریافت اطلاعات بیشتر در زمینه به روز رسانی مرورگر اینجا کلیک کنید.

بزرگترین اشتباه شما در زندگی مشترک (1)

همه ی آدم ها توی زندگی شون اشتباه دارند! بعضی اشتباه ها چنان مهم اند که برای یه عمر تجربه میشن.
ما توی این بحث اشتباه های افراد مختلف رو که برامون فرستادند براتون جمع آوری کردیم.
خوندن تجربه های دیگران خیلی میتونه به ما کمک کنه.

بزرگترین اشتباه شما در زندگی مشترک (1)

1. سلام ممنون از این ایده های خوبتون.

بزرگترین اشتباه من از اول زندگیم این بود که قبل ازدواجم اصلا شناخت درستی نسبت به رفتارهایی که باید با خانواده همسرم داشته باشم نداشتم و این شد که خیلی حرمت ها از بین رفت.ندونم کاری هایی کردم که اگر مادرم به من درست یاد داده بود شاید هیچ وقت این کار رو نمیکردم.درست تر برخورد میکردم...

کاش به عقب برمیگشتم

مادرها تروخدا انقدر دختراتونو چشم و گوش بسته بارنیارید.غصه اش اول و اخر مال خودتونه. 

****************************************************************

2. سلام.من 2ساله ازدواج کردم

بزرگترین اشتباهم این بود که با جاریم ندار شدم و همه رازهای زندگی پدر و مادرمو براش تعریف کردم.در صورتی که از اون صدایی در مورد خانوادش در نیامد.شاید پیش کسی نگه ولی خیلی احساس بدی دارم و پشیمونم.چرا بهش گفتم نمیدونم.شاید به خاطر اینه که کلا خیلی حرف میزنم.

احساس میکنم حرمتم پیشش شکسته شده و خودمو خیلی پایین میبینم و اونو خیلی بالا و باکلاس..

دعام کنید بتونم زبونم رو نگه دارم

****************************************************************

3. بزرگترین اشتباه من این بوده و هست که اصلا بلد نیستم درست حرف بزنم.بارها تمرین میکنم.بارها فکر میکنم ولی نمیتونم.همین باعث میشه همیشه حق رو به شوهرم بدم.اونم کلا عادت کرده و فک میکنه رییس منه.

میدونم اشتباهه ولی نمیدونم چکار کنم.

الان چهارساله سر خونه زندگیم رفتم ولی هنوز درست نشدم.

از طرفی کلا از اینکه کسی ازم ناراحت بشه هم ترس دارم و برای همین خیلی وقتا سکوت میکنم.مخصوصا در مقابل شوهرم.میدونم باید نظرمو بگم ولی نمیتونم.

****************************************************************

4. سلام من سه سال ونیمه که ازدواج کردم .قبله ازدواج بخاطره مشکله اعتیاد پدرم کلی مشکلات رفتاری مثله پر حرفی ،رعایت نکردن حریم با افراد داشتم که همش بخاطره نبود اعتماد به نفسم بود بعده ازدواج این مشکلات را با خودم به خونه همسرم آوردم.خیلی با خانواده همسرم قاطی میشدم بعد که بهم حرفه ناراحت کننده ای میزدنر به کل رابطه را قطع میکردم اصلا حد و مرزی نداشتم تا اینکه یکسال با جلسات گروهی مخصوص خانواده معتادین که توی همه شهر ها هست و زیره نظر بهزیستیه بنام جلسه نارانان آشنا شدم توی این جلسات تمام مشکلاتم از جمله خشمم را تونستم تا حده زیادی کنترل کنم و یاد گرفتن کار کردن روی زندگی بهبود یافته هر روزه و هر روز باید تلاش کنم و خدا را شکر میکنم که الان یه زندگی بهبود یافته با همسرم دارم.

****************************************************************

5. سلام

من 1سال عقد کردم هنوز ازدواج نکردیم ،ولی تنها اشتباهم تا الان این بوده که همه چیز زندگیمون را برای شوهرم گفتم و حس میکنم احترام مون کم شده و ارج و قرب پدرم خیلی کمتر شده تو چشمش. ما با هم تو یه ساختمون هستیم مامانش خیلی دخالت میکنه و شوهرم هم روی مامانم حساس شده..

همیشه میگم ای کاش بهش نمیگفتم.ای کاش احترام خودم و خانوادم رو نگه میداشتم.ای کاش...

ولی تازگی با خوندن مطالب شما خودمو دیگه کنترل میکنم و خیلی حساب شده تر رفتار میکنم.

****************************************************************

6. سلام. من 29سالمه،

20سالگی ازدواج کردم و تقریبا دو ساله که از. همسرم جدا شدم.همسرم مشکلات رفتاری زیادی داشت،( خیانت و ارتباط با دوست دخترهای قديمش، و بد دهنی و دست بزن و زبان بدون کنترل و...)

بزرگترین اشتباه من این بود که از روز اولی که متوجه رفتارهای اشتباهش شدم، مساله رو با خانواده ی خودم در میون نذاشتم،یا پیش یک مشاور خوب نرفتم، اگر این کار و میکردم یا زندگی درست میشد،

یا اینکه همون اول تموم می شد و این همه آسیب روحی نمی دیدم.حتما حتما حتما، وقتی ميبينين شوهرتون کاری میکنه که خیلی برای زندگی تون مضره، حتما یا با خانواده تون در میون بذارين(اگر خانواده ی معقولی دارین) یا با یه مشاور خیلی خوب،هیچ وقت فکر نکنین با گذشت زمان درست میشه،

اتفاقا با گذشت زمان ریشه دار تر و سخت تر میشه.

****************************************************************

7. سلام.من آقا هستم.

بزرگترین اشتباه من در زندگیم این بود که دخل و خرج رو دادم دست خانومم.نمیدونم چرا این کار رو کردم.خانوما دخل و خرج که میاد دستشون خسیس میشن!از طرفی خوبه ولی از منم حساب میکشه هی میگه اون ده تومنی که دادم چه کار کردی؟

ریختم تو جوب خیابون!!!

هی اعصاب من خورد میشه.اگر برگردم به روز اول اصلا همچین کاری نمیکنم.خرج و مخارج باید دست مرد باشه. برای زن ها اینجوری بهتره.

 ****************************************************************

8. سلام.من هشت ساله ازدواج کردم.اگر برمیگشتم به اول زندگیم حتما بیشتر مطالعه میکردم.بیشتر درباره ساختار مردها و زندگی مشترک اطلاعات کسب میکردم.بیشتر درباره مسایل جنسی اطلاعات کسب میکردم.

ناآگاهی من باعث شد فک کنم فقط خودم دارم درست میگم و کاری کردم که همش دعوا باشه تو زندگیم.کاری کردم که شوهر مهربانم که اصلا عصبانی نمیشد بارها عصبانی بشه و داد بکشه و فحش بده.من فکر میکردم شوهر کردم که پادشاهی کنم ولی یاد نگرفته بودم که باید همراهش باشم.فقط توقع داشتم

خانوما تروخدا زیاد متوقع نباشین یه روز چشمتو باز میکنی میبینی شوهرت از توقعاتت خسته شده و دیگه بی تفاوت شده بهت.من این کار رو کردم الان دو سه ساله تازه فهمیدم چکار باید بکنم و افسوس که راه رفته رو خیلی خیلی سخت میشه برگشت.

****************************************************************

9. سلام. راستش اشتباه که نمیشه گفت اما فک کنم کاری کردم که اگرچه همسرم هیچوقت ب روم نیاورد چی شده ولی متوجه شدم که بعدش دیگه مثل قبل که عاشق مامانم بود نیست تو رفتاراش...

جریان ازونجا بود که من اوایل با مامانم راجع خرید خونواده شوهرم واسه مراسم عقد و نامزدی چت کرده بودم...خب راستش شوهر من ازوناس که میگه بابام تریلیاردر هم باشه به من ربطی نداره من دستم تو جیب خودمه و کل مراسمو و هزینه هاشم خودم میدم و از خونواده م نمیگیرم..نمیگم واسم کم گذاشت نه! ولی خب اذیت میشدم میدیدم خونواده ش هم کلا با این حرفش بیخیال شدن و از خداخواسته انگار  هیچ مسئولیتی ندارن..خلاصه تو همین بازه زمانی خرید و چت با مامان بود که کلی از خونواده ش غر زدم و مامانم هم مثل همه مادرای دیگه که طرف بچه شونن حقو به من داد...خلاصه چت تو گوشی بود و منم پاک نکردم هیستوری رو..رفتیم پاساژ پرو لباس انتخابی..تا قبلش همسر شاد و خندون و اینا گوشی و کیفو دادم دستش یه یک ربعی اون تو مشغول  باز و بستن لباس بودم..بیرون ک اومدم صورتش مث یخ زده ها بود و عصبی...هیچوقت به روم نیاورد چت رو خونده و فلان چون کار خودشم اشتباه بود که بی اجازه بره تو گوشیه من...ولی فک کنم نباس هیچوقت اینجور چیزا رو کتبی و چتی کردش!

 ****************************************************************

 10. سلام عزیزم

منم دوست داشتم تجربه این چهار سال زندگی مشترک رو بگم

خوندم توی گروه خانمی گفته بود توروخدا بخاطر توقعات بیجاتون زندگیتون رو خراب نکنید

متاسفانه من از اینور بوم افتادم

فک میکردم هرچی قانع تر باشم عزیز تر میشم و با این طرز فکرها که فشار مالی روی خانواده همسرم نیارم از خیلی از چیز ها چشم پوشی کردم ؛ برعکس خانه پدریم که همیشه بهترین چیزها رو خواستم ...

متاسفانه خانواده همسرم هم که اتفاقا از وضع مالی خوبی برخوردار هستن از رفتار من سو استفاده کردن و با منی که فقط 21 سالم بود مثل زن مطلقه ای رفتار کردن که انگار سومین ازدواجشه...

نمیشه برای همه زندگی ها یه سر مشق داد ولی من با این رفتار و اخلاقم فقط باعث شدم خانواده همسرم خیلی گستاخانه با من رفتار کنن و همش هم تقصیر خودمه ...

یه مثال خیلی کوچک اینکه توی این چهار سال برای تولد همسرم کادو های گران قیمت آنچنانی میخرن و برای من یه بلوز توو خونه ای ده تومنی ☺️

  ****************************************************************

11. سلام

بزرگترين اشتباه من كه شد مهمترين اشتباهم اين بود كه از روز اول نامزدي از علاقه و خواستن زياد همسرم سو استفاده ميكردم و تا تقي به توقي ميخورد قهر ميكردم و ميخواستم همه چي رو بهم بزنم ، حتي تا بعد از عقد و حتي ازدواج چندبار رفتم خونه بابام و ميگفتم بايد  طلاق بگيريم و جدا شيم ، آخرش هم  همسرم نميذاشت چون واقعا قلبا دوسم داشت ، و منم هربار برميگردوند به زندگي

ولي با اينكار فقط عشق واقعي اونو به خودم كمرنگ كردم و قبح اين كلمه رو از بين بردم ، الان كه چند سال از اون قضايا ميگذره  فهميدم اگه اون كارا رو نميكردم و بيشتر واسه حل مشكلات تلاش ميكردم و اگه نهايتا نميشد اونموقع يكبار براي هميشه تصميم به جدايي ميگرفتم خيلي خيلي موفق تر بودم

الان با وجود يه بچه هنوز با هم زندگي ميكنيم و اين همسرمه كه بارها توي دعواهامون بهم ميگه اگه نميتوني زندگي رو ادامه نده ، چون ميدوني ديگه الان به اشتباه خودم پي بردم و ديگه حرف از رفتن نميزنم...

   ****************************************************************

12. سلام. بزركترين اشتباه من تو زندگي اين سه سال زندگي مشتركم اين بود كه خيلي چشم و گوش بسته وارد زندگي مشترك شدم هيچ سياست زنانه اي نداشتم .

هيج شناختي از مرد ها نداشتم فكر ميكردم مثل كتاب ها و مرداي فاميل و دور و برم هست دنياي مردونگي فكر ميكردم همه حرفاي تو كتابا راجع به همه زندگي ها صدق ميكنه همش كوتاه اومدم راجع به مسائل بينمون و خودم را مقصر دونستم

حتي وقتي متوجه رفتارهاي سرد همسرم شدم دليلش را خودم ميدونستم با اينكه خيلي از همسرم سر بودم همش خودم را كوچيك ميكردم تا اون گرم بشه به جاي ناز كردن همش نازش را كشيدم خانوما خواهش ميكنم به دختراتون ياد بديد ناز كردن را زنانگي كردن را ممنون از كانال خوبتون.

   ****************************************************************

13. سلام اشتباه من توی زندگیم این بود که نسبت به خصوصیات اخلاقی شوهرم دقت نکردم مثلا خیلی عصبی بود ولی چون آدم مهربونی هم بود من این مسئله رو خیلی جدی نگرفتم و فکر میکردم تو زندگی بهتر و آروم تر ميشه ولی نه تنها اون بهتر نشد بلکه این عصبانیت روی من هم تاثیر خیلی بدی گذاشت واز منهم یک آدم عصبی و دلشکسته ساخت،به مشکل دیگه ش این بود که بچه طلاقه و اوایل زندگیمون خیلی مشکلات برامون بوجود آورد؛اینکه بین دوتا خانواده گیر کرده بودم و هر کدوم یه جور ازم توقع داشتن مخصوصا طرف مادرش تا جاییکه دخالتهای اون زندگی ما رو تا مرز طلاق هم جلو برد،حالا که این مشکلات کمرنگ شدند و با سعی و خطا متوجه شدیم که چطور زندگیمون رو اداره کنیم تبدیل به یک آدم خسته و افسرده و بیمار شدم و اون فشارها الان تاثیر خودش  رو داره ميذاره،از من به شما نصیحت از ضعفها و مشکلات اخلاقی و خانوادگی براحتی نگذرید و با چشم باز و دور از احساسات شریک زندگیتون رو انتخاب کنید.

    ****************************************************************

14. سلام، ممنون از ايده ي خوب و جالبتون

من يك ساله كه ازدواج كردم و فكر ميكنم بزرگترين اشتباهم مقايسه كردن زندگي خودم با ديگرانه، ما راجع به زندگي نزديكتر فرد بهمون هم خيلي چيزا رو نميدونيم، چه برسه به اينكه مقايسه كنيم !!! من و همسرم خدارو شكر رابطه ي خوبي داريم اما گاهي كه زندگيم رو با بقيه مقايسه ميكنم فكر ميكنم ما چقدر سخته زندگيمون و بقيه همه در رفاه كاملا، در صورتي كه خيلي ها هستن كه حسرت يك رابطه ي خوب و سالم با همسرشون رو دارن.

در كل فكر ميكنم صرفا ديدن نقص هاي زندگي بزرگترين اشتباهه.

 

    ****************************************************************

15. سلام.من خانم هستم سه ساله که ازدواج کردم.

من اگر برمیگشتم به ابتدای ازدواجم با همشهری خودم ازدواج میکردم یا قبول نمیکردم برم شهر اونا.الان از زندگیم راضیم ولی مگه چقدر پدر و مادر من زنده اند که این مدت رو بخوام ازشون دور باشم.چقدر اونا برای من زحمت کشیدن. طفلک مادرم همش برام دلتنگ میشه. دوس دارم پیش خانواده خودم باشم ولی نمیشه.

    ****************************************************************

16.سلام.

بزرگترین اشتباه من در زندگیم این بوده که از اول به شوهرم یاد ندادم که باید هوای خانومش رو داشته باشه. مادرش که یادش نداده بود که زن چیه.اصلا اولاش منو با دیوار اشتباه میگرفت! منم بچه بودم نمیفهمیدم فکر میکردم این اینجوریه.مامان خودمم بهم یاد نداد که دختر به شوهرت بگو نیازت چیه. به شوهرت بگو چه جوری باهات حرف بزنه.به شوهرت بگو تو هم خرج داری. به شوهرت یاد بده زن مثل مرد نیست.

امان که نمیفهمیدم و یاد نگرفته بودم و نتونستم یاد هم بدم

چه فایده؟ الانم حس میکنم دیر شده. بعضی  وقتا که پست های اینستاتون رو میخونم انگیزه میگیرم یه تغییری میدم ولی کار یکی دو روز نیست که. پنج ساله این اشتباها رو هر روز تکرار کردم.دعام کنید بتونم بهتر کنم زندگیمو.

مادرا ترخدا به دختراتون یاد بدید چه جوری باید زندگی کنن. عروسی فقط شب عروسی نیس که. رفتار کردن رو یاد بچه ها بدید.

  ****************************************************************

17.سلام .

خیلی کاره عالی کردین . فوق العاده ست این ایدتون

اشتباه من این بود ک زیاد گریه و قهر میکردم . و  مقابل اشتباهات خانوادش جیغ و داد میکردم . ک اشتباهه ... روی خانواده ی همسرم سکوت جواب میده . و اینکه تماااام خودم رو وقف همسرم میکردم وقتی تو عقد میومد خونمون لباساشو میشستم . اتو میکردم . صبحا صبونشو میدادم بعد بره سر کار . ده تا ده تا کادو میخریدم . ولی اون بی اعتنایی میکرد . وقتی میرفتم خونشون با دوستاش میرفت می دوید و ورزش میکرد . اشتباهم این بود برای خودم ارزش قایل نشدم و حتی چاق شدم ..   من خییییلی مغرور و شیطون بودم ولی تا عقد کردم تبدیل شدم ب کلفته ژولیده ک خطای بزرگی بود . البته نا امید نباشین واسه هیچی . هیچوقت دیر نیست . راحت و با صبوری اوضاع رو تغییر بدین . زمان میبره ولی با ارزشه . موفق باشین

  ****************************************************************

18. بزرگترین اشتباه من این بوده که نتونستم عصبانیتم رو کنترل کنم و دایما با شوهرم دعوا داشتم. اون با اینکه مرد بود ولی انقد مثل من نبود.من انقدر عصبانیت کردم که اونم الان تا یه چی میکم دقیقا به سبک خودم داد و هوارتحویلم میده. خیلی پشیمونم.

  ****************************************************************

19. سلام دوستای گلم

خیلی ایده جالبیست , حقیقتش اولای زندگیم هر وقت اشتباه میکردم شوهرم مثل ی دوست اشتباهاتمو میگفت , وقتی فکر میکنم اگه ب حرفاش گوش نمیدادم خدا میدونه چه اتفاقایی ممکن بود پیش بیاد مثل کدر شدن رابطه با مادر شوهر یا جاری ....

الان ک چند سال از زندگیم میگذره خوب بودن زندگیمو مدیون  همسرم هستم , ولی هیچ وقت بهش نگفتم چون این ی سیاست خانومانه است , موفق باشید.

  ****************************************************************

20. سلام بزرگترین اشتباه زندگیم این بود که بعد از ازدواج خودمو فراموش کردم و دیگه به خودم اهمیت ندادم و تبدیل شدم به رباتی که مهر بده عشق بده غذا بده ارامش بده ولی هیچی دریافت نکنه این شدکه بعد دوازده سال احساس پوچی میکنم بیست کیلو از زمان عقدم لاغر شدم وداروی تپش قلب و اضطراب می خورم همسر و فرزندم یاد گرفتن و عادت کردن و همچنان نسبت به من بی تفاوتن و پر توقع برای انجام نیازهاشون اگر توی تب بسوزم بازهم باید شام خوش رنگ و اب و اماده کنم میدونم هیچ ارزشی براشون ندارم احساس تنهایی شدید دارم راه پس وپیشم ندارم از من که گذشت فقط دخترای جوون  بخونن و یاد بگیرن اولین اولویت زندگی خودتون باشین تا همسرتون این موضوع رو درک کنه  و مادرهای عزیز از کودکی زن خوب بودن و با اشپزی و کنیزی برای مردان دور وبر نشون ندن.

   ****************************************************************

21. سلام خسته نباشید

یکی از تجربه هایی ک من از دیگران شنیدم این بود که تو دوران عقد از دعواهاتون با شوهرتون به مامانتون نگین چون مامانا جوش میزنن نگرانن و گاهی از فشار زیادی ک بهشون وارد میشه میگن طلاقتو میگیرم که این حرف شمارو شیر میکنه برای اینکه خودتونم به زبون بیارید.

و اینکه وسط دعوا با شوهر اصلا گریه نکنید اصلا اصلا اصلا گریه جواب نميده اول جواب میده ب بعد آقایون حق و ب خودشون میدن و گریه ی شما اثری نداره بلکه هم بعدش برگرده یه تیکه ای بخاطر گریه بهتون بندازه.جلوشون گریه نکنید ضعف میاره براتون.

   ****************************************************************

22. سلام

این ایده تجارب عالیه

واقعا دستتون درد نکنه

من 3 ساله ازدواج کردم 2 سال نامزد بودم متاسفانه مادر من باسیاست نبود و به همین دلیل زندگی من تو خونه بابام همیشه سرد و بی روح و بدون هیچ عشقی بود وقتی با همسرم آشنا شدم اون به من عشقو یاد داد ولی هنوز سیاست و یاد نگرفته بودم تو سال اول زندگی و نامزدیم مشکلات خیلی زیادی داشتم خیلی زیاد ولی فکر میکردم عادیه چون تو زندگی ما همیشه همین بود تا این که با اپلیکیشنتون آشنا شدم و تصمیممو گرفتم و زندگیمو زیر و رو کردم دیدم مامانم چه کارایی کرد با بابام من دیگه اونکارارو نکردم و واقعا زندگیمو با دستای خودم ساختم خداروشکر 2 ساله زندگی خوبی دارم و واقعا راضیم ولی متاسفانه هنوز از سردی زندگی مامان و بابام رنج میبرم با هر کدومشون جدا صحبت کردم دوست دارم زندگی اونا رو هم تغییر بدم ولی متاسفانه هیچ تاثیری نداره خانوما آقایون تا دیر نشده دست به کار بشید هر چی بگذره کینه ها بیشتر میشه و هیچ تاثیری نداره . زندگیتونو بسازید.

   ****************************************************************

23.سلام

من از مادره همسرم این سوال جالبی ک شما مطرح کردین رو پرسیدم . و ایشون چون سواد ندارن و اصلا گوشی ندارن و اطلاعی از این کانالم ندارن . بهم جواب دادن و منم گفتم ی تجربه هم یک تجربه ست شاید واقعااا ب درد یک کدوممون بخوره .

ایشون گفتن بزرگترین اشتباه زندگیشون توقع داشتن از پدرشوهرم بوده . چون همین توقع الان باعث افسردگی و قند و بیماری های دیگشونه . اگر برگرده ب گذشته بیشتر ب خودش اتکا میکنه . و سعی میکنه حریم زنانه ای بین خودش و پدر شوهرم بکشه . چون بعد گذشته سالها فهمیده حتی همون موقع هم از دست پدر شوهرم کاری ساخته نبوده و بازم ب نتیجه میرسه ک مهم خودش بوده

مرسی خانومی واقعا با طرح این سوال از اطرافیانم درسای خیییلی خوبی گرفتم . همین حرف مادرشوهرم منو تو خودم برد . دیدم بعضی خصوصیت ها پنهونه ولی داره تک وجودمون ریشه هاشو محکم میکنه متاسفانه.

   ****************************************************************

24. خانوم  سی ساله ی همسایمون میگفت . اشتباه بزرگش . شاغل بودنشه . چون همسرش ب چشم ی زن دیگه نگاهش نمیکنه و وقتی همسایمون اعتراض میکنه بهش . میگه تو ک زن نیستی صب میری شب میایی . میگه دائم پای ماهواره ست . در صورتی ک اگر این خانوم ب سرکار نمیرفت همسرش الان پشت میله های زندان بود . بهم گفت که باید اول بشناسی همسرتو حتی اگر سااالهااا طول کشید . و بدونی برای چه کسی قدم برمیداری .خدا کنه آدم های اطرافمون ک مشکل دارن مشکلاتشون حل بشه . و ممنون از شما ک ی جورایی کمک میکنین ب بهتر شدن زندگیمون .

من امروز ک با همسایه و مادر شوهرم صحبت کردم خییلی فکرم باز شد . ی جور دیگه دنیارو دیدم ممنون ازت خانوم گل . میبوسمت و برات آرزوی موفقیت و خوشبختی دارم.

   ****************************************************************

25. سلام.من خانم هستم و هفت سال از زندگی مشترکم میگذره. بزرگترین اشتباه من این بود که جلوی خانواده شوهرم همش سعی میکردم نجابت به خرج بدم و حرف نزنم. بعد از یه مدت به یه جایی رسیدن که کلا فک میکردن هر چی بگن من موافقم.بدترین مشکل برام پیش اومد و برای یه مساله مهم یه سکوت احمقانه کردم و فک کردن من موافقم و دوسال زندگی بهم زهر شد.

الان خیلی بهتر شدم.از اون به بعد از اشتباهم درس گرفتم. الان نظرمو میگم ولی اون دو سال موهام سفید شد. خیلی تبعات برام داشت. از اول حرف هاتون رو با احترام بگید هیچی نمیشه.

  ****************************************************************

26. سلام و ممنون از موضوع خوبتون

من سه سال از زندگی مشترکم میگذره و چون ادم احساسی بودم و عاشق همسرم بودم از اول اشتباهات بزرگی مرتکب شدم و تا الان هم ادامه داره و الان یکی از اشتباهات بزرگم رو میگم خدمتتون. .

دوستان مجرد وقتی میخواین ازدواج کنید با عشقتون به خاطرش از هیچی نزنید توقعاتون رو به خاطر دوست داشتن کم نکنید در واقع خواسته ها و ارزو هاتون رو قربانی عشق نکنید ،بگذارید از اول با خواسته ها و سختی های زندگی اشنا بشه. 

 

من چون شاغل بودم همه هزینه های خودمو خودم بر عهده داشتم تازه به همسرمم کمک میکردم حالا که خونه دار شدم برام سخته ازش پول بگیرم و اونم چون عادت نکرده از اول به این موضوع الان سخته براش و همیشه دلخوری بینمون پیش میاد.

  ****************************************************************

27.ضمن عرض سلام وتشکر.اول ارموفقیتهامی گم من سه فررنددارم که دوتاشون ازدواج کردن وسه تا نوه دارم بچه هام خداروشکرموقعت اجتماعی خوبی دارندوخودمم  مورداحترام فامیل وآشناهااماازلحاظ مالی همیشه درمضیقه هستیم چون سرمنشا فروختن اون خونه خوشگل "وکرایه نشینی"که این کرایه نشینی همه امورزندگی منوتحت الشعاع قرارداده .

ی مشکل عمده وبدی که دارم هرکاری می کنم پشبمون می شم چیزی می خرم پشیمون میشم نمی خرم پسیمون میشم ی حرفی رومی زنم پشیمون می شم نمی زنم پشیمون می شم وهمین پشیمونی هاملکه ذهنم می شه وامورازدستم خارج می شه .

همسرم هم بزرگترین معضل توزندگیم بوده چون زیادی باهاش راه اومدم بخاطراینکه اخلاق تندی داره وبد دل وشکاک همیشه بهش اجازه دادم بااین کوتاه اومدنام که فکرکنه حق بااونه ومن هیچ حقی درزندگی ندارم یعنی هویت خودم روازبین بردم.

28. سلام

بزرگترین اشتباه من توی زندکی مشترکم این بود که روبروی مادرشوهرم قرار گرفتم و جوابشو دادم.ما با هم مشکل داشتیم و داریم ولی اگر میخواستم باسیاست تر پیش برم بهتر بود که خودم باهاشون دهن به دهن نمیشدم.این کارم باعث شد زبون اونام بلند بشه و بگن عروسمون بی ادبه.من باید یا از طریق شوهرم میرفتم جلو یا از طریق خانوادم.به هر حال اشتباه ترین کار من این بود.

ارسال نظر