Loading...
شما از نسخه قدیمی این مرورگر استفاده میکنید. این نسخه دارای مشکلات امنیتی بسیاری است و نمی تواند تمامی ویژگی های این وبسایت و دیگر وبسایت ها را به خوبی نمایش دهد.
جهت دریافت اطلاعات بیشتر در زمینه به روز رسانی مرورگر اینجا کلیک کنید.

همسرم دوست نداره بیاد خونه فامیل هام! چه کنم؟

چه چیزی لذت بخش تر از رفت و آمد با فامیل ها به خصوص یه افرادی مثل پدر و مادر که عزیز آدم محسوب می شن. ولی چه کنیم وقتی همسرمون یا نمیاد یا کلی غر غر چاشنی قضیه میکنه که کلا مهمونی رو تلخ میکنه.راهکار چیه؟

همسرم دوست نداره بیاد خونه فامیل هام! چه کنم؟

گاهی اوقات رفتن خونه فامیل ها میشه یه داستان دردسر دار! نمیشه که هر وقت ما می خوایم بریم خونه پدر و مادر یا خاله و عمه یا باید یه دعوای اساسی بشه و بریم یا اینکه همسر جان میگه نمیام که نمیام!!!! 

اینجاست که باید دست به کار بشیم ببینیم ایراد کار از کجاست! 

اول از همه یادمون باشه که ما متاهلیم و متعهد. ما متعهد شدیم به همراهی هم.، به اینکه در نظر بگیریم که توی زندگی مشترک فقط ما نیستیم که نظرمون و تصمیم هامون مهمه و باید نظر و تصمیم طرف مقابل هم مهم باشه. 

این که همسر جان یه وقتایی برای رفتن به یه مهمانی ساده غرغرش در بیاد یا اینکه بگه من نمیام یه دلیلی باید داشته باشه. حالا شما باید فکر کنین و اون دلیل رو پیدا کنین. 

ساده ترین دلیل: اصلا همسرتون از اول همینطور بوده و کلا یکی از ویژگی های شخصیتیشه که دوست نداره رفت و آمد کنه! و یا اینکه خانوادگی همینطورین و اصولا اهل رفت و آمد نیستن.

در این حالت توی کوتاه مدت نمی شه کاریش کرد! بهتره در لحظه باهاشون مدارا کنید ولی در بلند مدت سعی کنید که به رفت و آمد علاقمندشون کنید. ایجاد جاذبه کنید نسبت به فامیلاتون. یکی از سیاست هایی که ایجور موقع ها جواب میده اینه که وقتی جایی هستید و اون نیست وقتی پیشش برگشتین، بگید که چقدر توی جمع ازشون تعریف شده. چقدر همه گفتن جاشون خالیه و یه جوری سعی کنید جذبش کنید. 

یه سیاست دیگه که در این حالت میتونه کمک تون کنه اینه که وقتی که قراره مهمونی برید سعی کنید قبلش کارهایی که همسر جان رو سر ذوق میاره انجام بدین اینجوری از نشاط درونی برخوردار میشه و خب طبیعتا حوصله اش نسبت به وقتای دیگه بیشتر میشه.البته نباید انقدر زیاده روی کنید که این حس القا بشه که دارید منت کشی می کنید و این بشه براشون عادت. خودتون باید حد تعادل رو نگه دارید! یه جوری نشه که وقتی دارین مهر و محبت می کنین بگن: « خب کجا دعوت شدیم که اینجوری می کنی؟» اگر این جمله رو شنیدین بدونین که زیاده روی کردین. محبت همراه با بی تفاوتی! باید بلد باشید! 

و آخرین نکته در این قسمت اگر هیچ جوره کوتاه نمیان و کلا هیچ جوره ذوقی برای هیچ نوع مهمونی ندارند، شما خودتون و بچه ها رو از لذت دورهمی ها محروم نکنید. سعی کنید جاهایی که میشه رو با موافقت ایشون حتما حاضر بشید و از اوقاتتون لذت ببرید. البته که متوجهم جمع هایی که همه خانوادگی هستن، حضور بدون همسر کلا یه جوریه! ولی سعی کنید توی جمع هایی که بیشتر یک دست هستن بیشتر حاضر بشید! چون چاره ای نیست!گاهی وقتا باید واقعیت رو پذیرفت. نمی خواین که یه بچه هایی تربیت کنید که اونها هم توی این چرخه معیوب قرار بگیرن و از مهمونی رفتن بیزار باشن؟ 

دلیل های پیچیده تر! اگر کلا همسر جان مشکلی با رفت و آمد نداره ولی به خانواده شما که میرسه نق نق ش درمیاد باید ببینید قضیه از بی سیاستی شما آب می خوره یا ایرادی تو کار فامیل هاتون هست یا اینکه همسر جان داره عیب تراشی می کنه! 

بی سیاستی شما: چه وقتایی من می گم این جور قضیه ها از بی سیاستی شماست؟ در چند حالت به نظر من ممکنه شما کاری کرده باشید که همسر جان حوصله رفت و آمد با خانوادتون رو نداشته باشه.

اول اینکه؛ وقتی که مثل بچه ها برای هر جایی رفتن آویزون همسر جان باشید. باباجان همه جا رو که نباید با هم رفت. اگر شما هفته ای چهار بار میرین خونه مامانتون اینا، انصاف نیست که هر چهار بارش رو با همسر برید! نخیر. سه بارش رو تنهایی برید. اون هم وقت هایی که همسرتون خونه نیست! وقتی که اون هم مشغول کارهای خودش یا خانوادشه و یک بار رو همراه ایشون و برای اون یک بار کاملا مدیریت اوضاع و جو خونه مامان اینا تون رو مدیریت کنید. اینکه در حد معقول فضا آروم باشه و پذیرایی و غیره ( موکدا در حد معقول و متعارف خانواد هردوتون) بر پا باشه. یعنی یه جوری باشه که به عنوان داماد یا عروس خانواده احترامش کاملا حفظ بشه.  

دومین حالت اینکه یه رفتارهایی کرده باشید که همسرتون از رفت و آمد با فامیل تون احساس خوبی نداشته باشه. مثلا اینکه خیلی ساده لوحانه انتقاد غیر منصفانه یا حتی منصفانه پدر یا مادرتون رو بذارید کف دست همسرتون! خب منم باشم دیگه اکراه دارم از رفت و آمد... منم باشم حس خوبی از رفت و آمد بهم دست نمیده. چرا؟ چون حس می کنم اون وجهه خوبم جلو اونها خدشه دار شده چون هر آدمی چه زن و چه مرد همه جا به خصوص جلوی آشناها دوت داره که وجهه خوبی داشته باشه. 

سومین دلیل میتونه این باشه که یه جوری رفتار کرده باشید که همسرتون مطمان باشه وقتی اونجا میرید خیلی تحت تاثیر حرفای خونوادتون قرار می گیرید و این تحت تاثیر قرار گرفتنه رو زندگی تون تاثیرات منفی بذاره. اینجور وقتا طبیعتا میل کمتری به رفت و آمد پیدا می کنن تا راحت تر باشن! اگر بخواید درست رفتار کنید حتی اگر از جانب خانوادتونم چیزی شنیدید نباید اقدام مستقیمی انجام بدید که تابلو بشه که اثرات حرفهای خانوادتونه!

خب حق بدین که هیچ طرفی دلش نمی خواد که حس کنه همسرش تحت تاثیر حرفهای دیگرانه!

کی ممکنه ایرادی تو کار میزبانتون باشه؟؟؟

وقتی که میزبانتون مثلا پدر و مادرتون کارهایی بکنن که همسرتون از بودن توی اونجا حس خوبی نداشته باشه. مثلا احترامش رو رعایت نکنن( احترام معمول و نه الزاما تعریف عجیب و غریب احترام از نظر همسرتون) یا اینکه همسرتون رو مقایسه کنن با فرد هم ردیف خودش. مثلا دو عروس رو با هم یا باجناق ها رو باهم و طرف دیگه رو بهتر بدونن. خب اینها حس بدی ایجاد می کنه. اینجور وقتا بدون خراب کردن خانوادتون حق رو به همسرتون بدید. باهاش هم نظر باشین و ازش دلجویی کنید که حداقل به احترام روی شما هم که شده بیاد مهمونی رو و از اون طرف هم با رعایت احترام ها با خانواده تون صحبت کنید و از طرف خودتون بگید که این جوری رفتار نکنن. 

نکته آخر! گاهی هیچ دلیلی نداره. خودتون رو اذیت نکنید. گاهی واقعا عیب از همسر جانه که دلش برای نازکشی تنگ شده یا اصلا حوصله مهمونی رو نداره!

نظر شما چیه؟ اگر تجربه ای دارید حتما در قسمت نظرات برامون بنویسید. 

 

ارسال نظر